از آنـجـا كه جامعه اسلامى در پى تحقق بخشيدن به حاكميت توحيد و ارزش هاى اسلامى انسانى است ، به طور طبيعى مورد بغض و كينه دشمنان انسانيّت ، توحيد و ارزش ها قرار مى گيرد كه آنان عبارتند از:
1 ـ مـشـركـان : كـسـانـى كـه حـاكميت جهل را پذيرفته و با تراشيدن خدايان دروغين در كنار حق تـعـالى ، انـسـان هـا را بـه وادى شـرك ، حـيـرانـى ، ضـلالت و حـيوانيت سوق مى دهند، آنان از سـرسـخـت تـريـن دشـمـنـان مـسـلمـانـان مـى بـاشـنـد. آنـهـا مـنـافـع دنـيـايـى خـويـش را در جـهـل و خـرافـه پـرسـتـى انـسـان هـا مى بينند و براى حفظ اين منافع ، تيغ دشمنى عليه هدايت يافتگان هدايتگر بركشيده اند.
فطرت انسان بر توحيد و خداشناسى استوار است و شرك يعنى هلاك انسانيّت و مرگ فطرت ؛ پـس شـرك و مـظـاهـر آن دشـمـن انـسانيّت بوده و مشرك يعنى كسى كه انسانيت خود را كشته و در صـدد از بـيـن بـردن انـسـانـيـت ديگران است ؛ بنابراين مشركان از بدترين دشمنان موحدان مى بـاشـنـد. البته لازم است توجه شود كه بسيارى از مشركان به گمراهى خود توجه نداشته و با هشدار و تذكر متنبّه شده به جبهه ايمان و توحيد مى آيند ولى سردمداران شرك ، آگاهانه از مـسير انسانيّت خارج شده اند و اين گونه افراد دشمن انسانيت مى باشند. آنان علاوه بر آن كه خـود حـق را نـمـى پـذيـرنـد، بـا دسيسه ، شبهه پراكنى ، توطئه و هجوم نظامى مانع گسترش تـوحـيـد هم مى گردند و حكم قتال در مورد اين گونه مشركان است . بنابراين بر مسلمانان لازم است كه با تبيين توحيد و تبليغ صحيح ، مشركان را هدايت كنند و با آن گروه از مشركان كه حق را نـپـذيـرفـتـه يـا بـراى جلوگيرى از رسيدن حيات توحيدى به ديگران تلاش مى كنند، به مبارزه برخيزند و تا ريشه كن كردن شرك و چندگانه پرستى به اين مبارزه الهى ادامه دهند.
2 ـ اهل كتاب : يهود، نصارا و ديگر پيروان اديان آسمانى كه خود را موحّد مى دانند ولى تحريف ، جـعـل و خـرافـه در ديـانـت آنـان نـفـوذ كـرده و گـمـراهـشـان سـاخـتـه اسـت . آنـان نـيـز در اثـر جـهـل ، تـعـصـّب ، دنـيـاگـرايـى و عوامل ديگر در مقابل مسلمانان موضع گرفته و نه تنها خود اسـلام را نـمـى پذيرند كه حتى نمى گذارند سخن حق مسلمانان به گوش جهانيان هم برسد و براى ريشه كن كردن مسلمانان و حكومتهاى اسلامى به هر توطئه اى دست مى يازند.
در بـيـن اهـل كتاب يهوديان گوى سبقت در دشمنى با مسلمانانِ موحد را از ديگران ربوده اند و از اين نظر در رديف مشركان معاند، بلكه جلوتر از آنهايند. قرآن مى فرمايد:
((لَتَجِدَنَّ اَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ امَنوُا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ اَشْرَكُوا))
هر آينه شديدترين مردم در دشمنى با مؤ منان ، يهود و مشركان هستند.
يـهـود داراى ويـژگـى ها و پندارهايى است كه شناختن آنها سبب آشكار شدن رازدشمنى و عداوت شديدشان با مسلمانان موحد مى گردد. اجمالى از اين ويژگى ها و روحيات به شرح زير است :
الف ـ تـاءكيد بر خداى محسوس و ديدنى : اصولاً عامّه يهوديان به خداى نامحسوس و ناديدنى ايـمـان نـيـاوردنـد و بـا وجـود هـمـه آيات و معجزات بى شمارى كه از موساى پيامبر(ع ) مشاهده كـردنـد، بـه پـروردگـارش ايـمـان نـيـاوردنـد. هـنـگـامـى كـه بـعـد از سـال هـا اسـارت بـا اعـجـاز موسى (ع ) از دريا گذشتند و غرق شدن فرعونيان را با چشم خود ديدند، به قومى برخوردند كه خدايان و بتهاى مادى را سجده مى كردند. با ديدن خدايان آنها، وقـيـحـانـه از مـوسى (ع ) خواستند: ((...اِجْعَلْ لَنا اِلهاً كَمالَهُمْ الِهَةٌ...))؛ براى ما نيز مانند آنان خدايى محسوس قرار بده .
وقـتـى حـضرت موسى (ع ) به ميعاد رفت و به امر خدا ده روز بيشتر توقف كرد، آنان گوساله طلايى سامرى را به خدايى پذيرفتند، زيرا دلشان از محبت بت پرستى و گوساله پرستى سيراب شده بود. وقتى هم به ميقات رفتند به صراحت گفتند:
((لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّى نَرَى اللّهَ جَهْرَةً))
(اى موسى ) ما به تو ايمان نمى آوريم تا زمانى كه خدا را آشكارا ببينيم .
همه اين فرازها نشان از علاقه وصف ناشدنى آنان به خداى محسوس دارد. عشق ومحبت به خدايى ديـدنـى مـثـل گـوسـاله طـلايـى كـه تـلا لوى طـلاى آن چـشـم را خـيـره كـنـد، دل آنها را سيراب كرده و واله و شيدا ساخته بود و هيچ گاه حاضر نبودند به خدايى غير مادى و محيط بر جهان ماده و ناديدنى ايمان بياورند.
ب ـ دنـيـا طـلبـى و دنيا خواهى زايد الوصف : يهود حرص و ولع بسيارى نسبت به دنيا و مطامع دنيايى دارد:
((وَلَتـَجـِدَنَّهـُمْ اَحـْرَصَ النـّاسِ عـَلى حـَيـوةٍ وَ مـِنَ الَّذيـنَ اَشـْرَكـوُا يـَوَدُّ اَحـَدُهـُمْ لَوْ يـُعـَمَّرُ اَلْفـَ سَنَةٍ))
و آنـهـا را حـريـص ترين مردم و حتى حريص تر از مشركان بر دنيا خواهى يافت . هر يك ازآنها دوست دارد كه هزار سال عمر كند.
هـمـيـن عـلاقـه بـسـيـار، آنـهـا را نـسـبـت بـه جـمـع آورى مـال ، حـريـص و نـسـبـت بـه بخشش آن ، بخيل كرده و به حرام خوارى و رباخوارى كشانده است قرآن كريم در مورد اين خصلت زشت يهود چنين مى فرمايد:
((فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذينَ هادوُا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ اُحِلَّتْ لَهُمَْ وَ اَخْذِهِمُ الرِّبوا وَ قَدْنُهوُا عَنْهُ وَاَكْلِهِمْ اَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ))
بـه خـاطـر ظـلم يـهـوديـان و ربـا خـوارى آنـان بـا ايـنـكـه از آن نـهـى شـده بـودنـد و خـوردن اموال مردم به باطل ، طيباتى كه براى آنان حلال بود، بر آنان حرام كرديم .
هـمـيـن دنـيـاطـلبـى ، شـهـوت پـرسـتـى ، مـال دوسـتـى ، حـرام خـوارى ، بـخـل و خـسـّت آنـان را بـه دشمنى با پيامبران و تكذيب و كشتن آنان وادار نمود؛ زيرا پيامبران الهى آنان را از اين اعمال زشت باز مى داشتند و مانع هواپرستى آنان مى شدند:
((اَفـَكـُلَّمـا جـاءَكـُمْ رَسـوُلٌ بـِمـا لا تـَهـْوى اَنـْفـُسـُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلوُنَ))
هرگاه پيامبرى با دستوراتى مخالف هواى نفس شما آمد، استكبار ورزيديد و گروهى را تكذيب كرديد و گروهى را كشتيد.
ج ـ جـعـل ، تـحريف و كتمان : يهوديان براى رسيدن به اهداف پليد و توجيه اقدامات ناصحيح خود در طول تاريخ به جعل ، تحريف و كتمان متوسل شده اند، قرآن به مسلمانان آگاهى مى دهد كه به ايمان آوردن يهوديان اميدوار نباشيد؛ زيرا اينان كتاب و كلام خدا را بعد از فهميدن آن ، تـحـريـف مـى كـنـنـد. تـورات را ورق ورق كـرده و قـسـمـت هـايـى از آن را كه به نفعشان است يا بـرايـشـان ضـررى نـدارد آشـكـار مـى كنند و بقيه را پنهان مى سازند. حقايق ، پيشگويى ها و بـشـارت هـاى تورات و پيامبران را كتمان مى كنند و عامّه يهود نيز با اينكه مى دانند عالمانشان اهل فساد، خلاف ، جعل و تحريف اند از آنان پيروى مى كنند.
د ـ پندارهاى باطل : درست است كه در برهه اى از زمان ، يهود به خاطر اين كه به موسى ايمان آوردنـد و در دوران اسـارت فـرعـونـيـان بـر تـعاليم اجدادشان ابراهيم ، اسحاق و يعقوب (ع ) اسـتـقـامـت ورزيـدنـد ، مـورد عـنايت خدا قرار گرفتند و خداوند آنان را به عنوان قوم برگزيده انـتخاب كرد و وارث زمين ساخت و...؛ ولى آنها به ملاك اين عنايت خداوندى توجه نكردند و آن را تـفـسـيـر قـومى و نژادى كردند و خود را به طور مطلق و در هر صورت قوم برتر پنداشتند و هـنـوز نـيـز ايـن پـنـدار بـاطـل را در سـرمى پرورانند و نژاد يهود را نمونه انسان و انسان هاى نـمـونـه دانسته و بقيه نژادها را پست تر از حدّ انسانيّت مى دانند و معتقدند كه آنان براى خدمت بـه نـژاد يـهـود آفـريده شده اند و يهود در مقابل ظلم و ستم بر آنان به هيچ وجه بدهكار نمى گردد و مؤ اخذه نمى شود.
ه ـ دشمنى با مبلغان توحيد و عدالت و فضيلت : ويژگى هايى كه بر شمرديم از يهود، قومى لجـوج ، طـغـيـانـگـر، دنـيـا طـلب و خـشـن سـاخـتـه اسـت كـه در طول تاريخ ، با پيامبران ، مصلحان و موحدان در افتاده اند؛ زيرا آنان را سدى در برابر هوا و هوس خود ديده اند و اين دشمنى و عداوت با وارثان پيامبران ادامه يافته است . از پيامبر در اين باره نقل شده است كه فرمود:
((هـيـچ فـرد يـهـودى بـا مـسـلمـانـى خـلوت نـكـرد، مـگـر ايـنـكـه تـصـمـيـم بـه قتل آن مسلمان گرفت .))
دشـمـنـى يـهـود با مسلمانان از صدر اسلام تا كنون باشدتى رو به تزايد ادامه يافته و كم بوده اند يهوديانى كه در اين مدت طولانى از عداوت و تعصب دست بر داشته باشند و اسلام را پـذيـرفـتـه بـاشـند و امروزه نيز صهيونيستها و يهوديان نژادپرست و افراطى بزرگ ترين دشمن مسلمانان به شمار مى روند.
نـصـارا و ديـگـر گـروه هـاى اهـل كتاب نيز گر چه در دشمنى با مسلمانان به پايه يهود نمى رسـنـد، ولى آنـهـا نـيـز بـه خـاطـر پـنـدارهـاى غـلط، حـسـادت و ديـگـر عـوامـل ، عـلَم دشـمـنـى بـا مـسـلمـانـان را بـر افـراشـتـه در طـول تـاريخ اسلام بارها و بارها با مسلمانان در افتاده اند. بر مسلمانان لازم است كه در مرحله اول بـا تـبـليـغ و تـبـيـيـن صـحـيـح ديـن خـود و تـشـريـح مـواضـع جعل و خرافه در آن مذاهب ، آنان را هدايت كرده و به جبهه ايمان رهنمون شوند و در صورتى كه عـنـاد و سـركـشـى آنـان را بـه انـكـار، مـعـانـدت ، تـوطـئه و هـجوم واداشت عليه آنان به مبارزه برخيزند و تا تسليم شدن يا ايمان آوردن آنها به اين مبارزه ادامه دهند.
3ـ دشـمـنـان ديـگـر جـوامـع اسـلامـى : در صـدر اسـلام فـقـط يك حكومت اسلامى وجود داشت و همه مـسـلمـانـان تـحت لواى آن حكومت بودند و دشمنان در جبهه مخالف اين حكومت قرار داشتند؛ ولى در قـرنـهـاى بـعـد بـه دلايل مختلف حكومت اسلامى از قالب وحدت بيرون شد و متعدد گشت و امروز كـشـورهاى مختلفى وجود دارند كه غالب مردم آنها مسلمان بوده و حكومتهاى اين كشورها نيز داعيه اسلامى بودن دارند ـ گر چه ميزان صداقت اين ادعاها مورد بحث است ـ همچنان كه اقليت هاى مسلمان در كـشـورهـاى غـيـر اسـلامـى نيز وجود دارد. از آن جا كه مسلمانان در حكم پيكر واحد مى باشند و هـمـگـى بـرادرنـد، ( 92) اگـر گـروهـى از مسلمانان ـ چه يك كشور اسلامى و چه يك اقليت مـسـلمـان ـ مـورد ظـلم و سـتم مشركان و كافران قرار گرفت ، بر ديگر مسلمانان واجب است در حد تـوان بـه كـمـك بـرادران مـسـلمـان خـود شتافته و آنان را يارى دهند همچنان كه از امام على (ع ) نقل شد، دشمن دوست انسان ، دشمن انسان است و مسلمانان برادران دينى ، هستند و دشمن آنها دشمن ما هم هست . در حقيقت آنچه كينه و عداوت دشمنان را عليه مسلمانان برانگيخته ، داعيه اسلام خواهى ، حـق طـلبى و عدالت گسترى مسلمانان است و اگر فعلاً با ما اعلام دشمنى نكردند و با گروه ديـگـرى از مسلمانان سر عداوت دارند، از اين جهت است كه توان بيشترى ندارند. آنها با از ميان برداشتن آن اقليت مسلمان يا آن كشور مسلمان ، به سراغ ديگرى مى روند و همين طور سرستيز را دنـبـال مى كنند تا نوبت به ما برسد؛ پس نبايد گمان كنيم كه دشمنى آنان با گروه ديگرى اسـت و بـا مـا عـداوت نـدارند لذا ما هم با آنها دشمنى نداشته باشيم ! آنها با اسلام و تعاليم انسان ساز، عدالت گستر و ظلم ستيز آن دشمنى دارند نه با گروهى خاص از مسلمانان .
4 ـ مـسـلمـانـان تـجـاوزگـر: گـروهـى از مـسلمانان كه براى منافع دنيوى و دشمنى هاى نشاءت گـرفـتـه از انگيزه هاى غير الهى ، گروه ديگر را مورد تجاوز قرار داده اند، بر همه مسلمانان لازم اسـت آنـان را از تـجـاوز و سـركـشـى بـازداشـتـه و بـيـن دو گروه متخاصم صلح و دوستى بـرقـرار سـازنـد و اگـر گـروه تجاوزگر حاضر به پذيرش صلح و دست كشيدن از تجاوز نشد، بايد با آنها مبارزه كرد و آنها را به پذيرش صلح وادار نمود.
((وَ اِنْ طـائِفـَتـانِ مـِنَ الْمـُؤْمِنينَ اقْتَتَلوُا فَاَصْلِحوُا بَيْنَهُما فَاِنْ بَغَتْ اِحْدَيهُم ا عَلَى الاُْخْرى فـَق اتـِلوُا الَّتـى تـَبـْغـى حـَتـّى تـَفـى ءَ اِل ى اَمـْرِ اللّ هِ فـَاِنْ ف اءَتْ فـَاَصْلِحوُا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَاَقْسِطُوا))
اگـر دو طـايـفـه از مـؤ مـنـان بـا هـم بـجنگند، ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر يكى از آن دو بر ديـگـرى تـعـدّى كـرد، بـا آن كـه تعدّى مى كند بجنگيد تا به فرمان خدا باز گردد پس اگر بازگشت ، ميان آن دو را به عدالت سازش دهيد.
+
نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 17:10  توسط سالار
|